رفتن به مطلب
انجمن ایرانیان مقیم گرجستان

پرچمداران


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان ۲۰/۰۹/۰۱ در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    جنگ پاوهPawe / Paveh ورسالت تاریخی ملت ایران در برابراشرار و ایران ستیزان وحامیان آنها پس از انقلاب 1357وزوال حکومت پهلوی و مسلح شدن طوایف کرد(جاف) در اطراف پاوه در شمالغرب کرمانشاه مردم این شهر برای دفاع از خود در برابر مسلحین زورگو در قالب تشکلهای مردمی در مرداد 1358اقدام به تحصن در فرمانداری شهر و درخواست خلع سلاح عمومی کرده و پس از خلع سلاح افراد مسلح این امر با مخالفت طوایف مزبور و نیز احزاب مسلح کرد مانند دمکرات کردستان وغیره روبروشد. لذا در یک ائتلاف طوایف مسلح اطراف پاوه با گروهی از اعضای حزب دمکرات کردستان که پاوه ای بودند در قوری قلعه به گردهمایی دست زده و پس از پیوستن برخی هواداران سالارجاف وافراد اتحادیه میهنی کردستان عراق با حمایت تسلیحاتی و مادی از دولت بعث عراق اقدام به حرکت به سوی پاوه و محاصره شهر کرده که یک هفته طول کشید ورسیدن خواروبار و آذوقه و حتی آب آشامیدنی به شهر قطع گردید و طی آن اشرار منطقه اورامانات با بلند گو زنان پاوه را با الفاظ رکیک به تجاوز جنسی تهدید میکردند و در بیمارستان شهر سربازانی را که از آن حراست میکردند باسارت درآورده و بهمراه سربازان زخمی که در بیمارستان بستری بودند کشان کشان پای دیوار نهاده توسط فردی بنام مچه (مصطفی ایناخی) و حبیب ایناخی دارودسته آنها تیرباران شدند. با این حال هنگام حرکت ارتش به سوی پاوه در 26 مرداد 58 بدلیل خیانت برخی از عناصر هوانیروز و نیروی هوایی و نیروی زمینی که با گروههای ضد حکومتی سمپاتی نشان میدادند اشرار مسلح موفق به فرار به خاک عراق شده با اینکه ارتش قادربودآنها را قلع و قمع کند. از اینرو دولت گروهی از هواداران دوآتشه احزاب کردی از اهالی پاوه و اطراف آن را را دستگیر و مجازات کرد و گویا همسرگلاویژحیدری زردویی از جمله این افراد بود.با این حال برخی از این افراد مجازات شده در منازلشان سلاح کشف شده بود ازجمله حبیب چراغی همسر گلاویژ که در حال شلیک به هلیکوپتر از داخل خانه توسط خلبان هلیکوپتر رصد شده و همسایه ها آنرا تایید کرده بودند. وبرخی دیگر ازآنها در هشت آبان 57 در جریان آمدن سالار جاف به پاوه در مسجد میدان پاوه تعدادی از همراهان اورا در حالیکه به مسجد پناهنده شده بودند بطرز فجیعی بقتل رسانده بودند. لکن پس از شکست این غائله سران حزب دمکرات ودر راس آن حاج عبدالرحمن حیدری پدر گلاویژبه انتقام دامادش در اردیبهشت ماه بمدت یکهفته شهر پاوه را از جانب کوه آتشگاه مورد حمله خمپاره ای قراردادند که از سوی حزب بعث در اختیارآنها نهاده شده بود و دهها تن از مردم غیرنظامی در پاوه را بقتل رساند. حال گلاویژ حیدری در سوئد مکررا از راه سازمانهای موسوم به حقوق بشر درباره قتل عام خانواده اش توسط حکومت کنونی به سخن بمیان میاورد در حالکیه پدر و برادر او که در جنگ مسلحانه کشته شده اند قاتل دهها تن از مردم غیر نظامی پاوه هستند. در اینجا آنچه مهم است نقش و رسالت تاریخی مردم ایران در برابر تجزیه طلبان است . زیرا کسانی چون مصطفی ایناخی یا حاج عبدالرحمن و سایر اعضای گروههای تجزیه طلب فقط دشمن نظام یا حکومت بخصوصی نیستند بلکه دشمن ملت ایران و تمامیت ارضی آن بوده و از سوی دشمنان ایران بویژه انگلیس و آمریکا خواب تجزیه آن را در سر میپرورانند. اینجاست که قاطبه ملت ایران و همه ایراندوستان که تجزیه ایران خط قرمز آنان است چه در داخل و چه در خارج باید این تهدید را کوچک نینگارند و برای رویایی دوباره با این اشرار و خائنان همواره آماده باشند.
  2. 1 امتیاز
    ارتباط بزهای کوهی با آذربایجان این منطقه در دوران اشکانی و ساسانی به علل سیاسی، مذهبی و قومی ارتباط چندانی با آذربایجان نداشت اما پس از فتوحات اسلامی شاهد گسترش ارتباط میان آذربایجان و میانرودان شمالی هستیم و خراج آذربایجان همراه خراج ارمینیه به موصل میرفت و پیوسته عشایری که در ایرانی یا عرب بودنشان تردید است، از مراغه به موصل و برعکس در حرکت بودند و قبایل منطقه جزیره با قبایل منطقه آذربایجان رابطه نزدیکی داشتند و دقیقا در همین محور که از جنوب باختری به شمال خاوری کشیده می‌شد است که حکومت های کردی(کرد هنوز مفهوم قومی نداشته) شکل می‌گیرند و صدقه بن زریق از موالی ازْد در ارومیه آشوب به پا می‌کند و طوایف کردی هذبانیه قدرت می گیرند و دو قبیله کرد و عرب بنام روادی در آذربایجان قدرت می گیرند که قبیله عرب حکومت روادی را در آذربایجان و قبیله کرد حکومت شدادی را در اران پدید می آورند و دیسیم کردی برای جنگ با دیلمیان از اعراب حمدانی موصل یاری گرفته و بارها سران کرد از حدود جنوبی آذربایجان به شمال و خاور و باختر حمله می‌کنند ، کمااینکه پدر صلاح الدین در مرز امروزی ایران می‌زیست اما خود صلاح الدین به خدمت نورالدین زنگی اتابک موصل در آمد. می‌توان گفت خط پراکنش کردها خطی است که از شمال شرقی به جنوب غربی امتداد داشته برعکس امروز که از شمال غربی به جنوب شرقی امتداد دارد. این درحالیست که حکومت کردی بنو حسنویه که در غرب ایران در کرمانشاه امروزی شکل گرفت هیچ ارتباطی با حکومت های کردی مروانی در دیاربکر و شدادی در قفقاز نداشت و صرفا پس از نابودی حکومتشان بود که به آذربایجان کوچیدند. این اعراب بنی بکر و ربیعه و مضر در این منطقه حکومت های عموما شیعه مذهب بنیان نهادند و همیشه در حال جنگ با حکومت های کردی بودند که کمی بعد شکل گرفتند. همزمان با حمله آل بویه به بغداد، در شمال عراق یک حکومت عرب شیعه به نام حمدانیون شکل گرفت که به دو شعبه موصل و حلب تقسیم میشد و ایشان با بیزانسی ها و ارمنی ها درگیر می‌شدند و حوزه نفوذ ایشان در شمال به منطقه تارون در ارمنستان می‌رسید. برادران حمدانی بارها با آل بویه جنگیدند و هربار هم شکست خوردند. اضمحلال حکومت حمدانی سبب قدرت گرفتن کردها در شمال و اعراب در مرکز قلمرو ایشان شد. میر باد کرد در دیاربکر امارت مروانی را بنیان نهاد و در جنوب حکومت عرب شیعه عُقَیلی شکل گرفت که این دو دائم در حال جنگ با هم بودند و در این زمان آربل در تصرف کردهای هذبانی بود. حکومت های مروانی و عقیلی هم به زودی جای خود را به ترکمانان سلجوقی و انشعابات ایشان دادند و در این منطقه چندین اتابک نشین ترکی مانند اتابکان موصل و اتابکان اربل شکل گرفت که جداگانه به ایشان پرداخته خواهد شد. سلطه اعراب و سپس ترکمانان سبب شد که این عشایر ایرانی در فتوحات و پیشروی های اعراب و سپس ترکمانان به سوی شمال و غرب شرکت کنند و پراکنده شوند. آنان توسط ترکان به شام و مصر برده شدند. اعراب این عشایر ایرانی را از شرق به غرب و شمال بردند و اما ترکمانان بیشتر ایشان را غرب و شمال راندند و باعث شدند که بخشی از این عشایر به شمال رفته وارد ارمنستان شوند و برخی به سوریه و مصر بروند. همزمان در آناتولی هم چندین حکومت ترکی مانند آرتوقی ها و دانشمندیه و ... در ارمنستان و سرزمینی که به تازگی کردستان نام گرفته بود شکل گرفت که آخرین های ایشان قره قویونلو ها و آق قویونلوها بودند که تا جنگ چالدران بر دیاربکر و موصل و ماردین و... حاکم بودند. البته نباید نادیده انگاشت که در طبقه شهری هنوز هم اکثریت را مسیحیان آشوری و ارمنی تشکیل میدادند.(جامعه شناسی مردم کرد، ٢٠٩) در ایران نیز با ناتوانی حکومت سلجوقی، در مراغه حکومت کردی-ترکی احمدیلیان یا آق‎سنقریان شکل گرفت و در آذربایجان هم خاندان ایلدگز یا اتابکان آذربایجان. در این زمان در کرمانشاه و کردستان و همدان حکومت ترکی آل‎پرچم از طایفه ترکمانان ایوه یا ایوانی شکل گرفت(ابوالقاسمی، برگه ١٠۴) و این حکومت‎ها تا دوره مغول کمابیش قدرت داشتند تا اینکه توسط مغولان نابود شدند و این امر سبب قدرت گرفتن برخی امرای محلی و البته امرای مهاجم دیگر نقاط شد. یعنی در این زمان است که امیرنشین‎های گوران و پلنگان در این منطقه شکل گرفتند و امرای اردلان از حوالی موصل به شهرزور تاخته و آن را مسخر ساختند. ولی پرسش اینجاست که چه بر سر این مردمان متکثر از اقوام مختلف آمد؟ پاسخ آن در آستین سلاطین آل عثمان است.
  3. 1 امتیاز
    🔷کردها، عرب ها و ترک ها در میانرودان شمالی 🔹نقش ترکها و عربها در بار قومی یافتن مفهوم کُرد یکی از اشتباهات جریان ملی، تاریخ سازی برای اقوام ایرانی و نژاده خواندن آنان بود. در دوران معاصر ملی گرایان ایرانی از سر حسن نیت و برانگیختن احساسات میهنی تلاش کردند اقوام امروزی که همگی پس از سیطره اسلام موجودیت یافتند را به اقوام باستانی پیوند دادند مانند کرد نامیدن تمدن ماد که به مرور زمان نتیجه عکس داد و قوم گرایان کرد با همین استدلال ملی ها، دیگر ایرانیان را حرامزاده، صیغه زاده و حاصل تجاوز ترک و عرب معرفی می کنند. بر کسی پوشیده نیست ایران به عنوان کشوری کهن در منطقه ای که چهار راه حوادث است در دوره‎هایی عرصه ترکتازی بیگانگان بوده و به مدت طولانی در اشغال مردمان غیر ایرانی قرار داشته و این مردمان بدوی که از خود چیزی نداشتند به مرور در فرهنگ ایرانی ذوب شدند و از خود ایرانی ها نیز ایرانی تر شدند. هویت ایرانی و ناسیونالیسم ایرانی، بر خلاف قوم گرایی کردی، ترکی، عربی ، نه نژادی است و نه صرف زبانی، هویت ایرانی یک هویت فرهنگی است که همواره تداوم داشته و حتی توانسته عرب و ترک و... را نیز ایرانی کند. به هر روی در این پژوهش تلاش شده بر اساس اسناد تاریخی نقش اقوام عرب و ترک در پدید آمدن هویت کردی را آشکار نماییم و به برخی از آنان به ویژه قبیله عرب ربیعه که در متون تاریخی کرد خوانده شده اند بپردازیم تا توهم نژاد خالصی که قوم گرایان پانکرد با استفاده از جعلیاتی که برخی ملی ها برای آنها ساخته و پرداخته اند را ثابت کنیم. 🔹دیاربکر در کنار مهاباد و سلیمانیه ضلع سوم مثلث ناسیونالیسم کرد را میسازد. این منطقه قلب تپنده ناسیونالیسم کرد در کشور ترکیه است و در جنوب باختری دریاچه وان قرار دارد. ولی آیا تا به حال به نام این شهر دقت کرده اید؟ دیاربکر درواقع همان شهر مشهور و کهن و مستحکم آمِد است که پایگاه رومی ها در مرز ایران بود و ایرانیان در دوران ساسانی بارها با دادن تلفات سنگین این شهر را تسخیر کردند. بیشتر ساکنان این شهر در دوران باستان یونانی و سریانی و قاعدتا مسیحی بودند.شاهان ساسانی که سیاست کوچ دادن را در دستور کار قرار داده بودند تا مناطق مورد نظر را ایرانیزه کنند ، پس از تسخیر این شهر، مانند شهر نصیبین شماری از ایرانیان مناطق پارس و اسپهان را به این شهر کوچ دادند که پایگاه دولت ساسانی را در آنجا تشکیل دهند. پیشتر نیز گفتیم که ساسانیان، ایرانیان زیادی را شامل ١٢ هزار خانوار از جنوب و مرکز ایران به میانرودان شمالی کوچ دادند(طبری، جلد٢، ص ۶٠۴) که این ایرانیان در نتیجه حمله اعراب مسلمان و ویرانی شهرها ناچار آواره کوه ها شده و سپس با همان اعراب در آمیختند و حاصل این آمیزش مفهوم کرد به معنای قومیت بود.این مسئله مورد تائید گواهان زبان‌شناسی نیز هست که خاستگاه زبان کردی را مراکز مرکزی ایران می‌دانند. این ایرانیان در شهرهای نَصیبِین (نسیبیس) و آمِد ساکن می‎شدند و پایگاه حکومت ساسانی را در این منطقه مسیحی نشین ایجاد می‌کردند. شهر آمد در دوران فتوحات خلیفه عمر بن خطاب به همراه نصببین به تسخیر اعراب مسلمان درآمد و در گزارش فتوحات این مناطق که امروزه کردنشین هستند از ساکنان مسیحیان یاد شده ولی از کردها خیر، این درحالیست که در پیگیری فتوحات در شهرزور(حوالی سلیمانیه امروزی) به روشنی به نام کرد برخورد می‌کنیم که نشان دهنده حضور پررنگ عشایر ایرانی (در این زمان کرد هنوز رنگ قومی نیافته) است. پیرامون این منطقه پر بود از جاینام‎های سریانی با پیشوند بت_beth که نشانگر حضور اکثریت سریانی در این منطقه بود. همچنین در دوران ساسانی و سده های نخستین اسلامی در این منطقه شاهد حضور گسترده مسیحیان و چندین اسقف نشین هستیم. (جامعه شناسی مردم کرد، برگه ٢٠١) نویسنده گمنام کتاب حدود العالم در مورد نصیبین میگوید که: اندر وی دیرهاست از آن ترسا.(حدود العالم، برگه ١۵۵) او درمورد رها هم میگوید: بیشتر مردمان وی ترسایانند و اندر وی یکی کنیسه است.(حدود العالم، برگه ١۵٧ ) شهرهای آمد و نسیبیس(نصیبین) از همین زمان به علت ساخته شدن پادگان_شهرهای اسلامی یعنی موصل و جزیره ابن عمر که توسط عبدالله بن عمر بن خطاب ساخته شد، اهمیت نظامی خود را از دست دادند. طبیعتاً این منطقه نیز از کوچ قبایل عرب در امان نماند و همانگونه که قبایل عمانی ازْد به آذربایجان کوچیده و پادگان_شهر مراغه را تأسیس کردند، قبایل بنی بکر بن وائل از جنوب عراق به آمِد و اتحادیه قبایل ربیعه از شمال شرق عربستان به مناطق جنوبی تر شامل ایالت نودشیرگان ساسانیان (موصل) وارد شدند و صدالبته بخشی از قبایل مُضَر نیز در ضلع غربی میانرودان شمالی در رقه وارد شدند و اینچنین یک مثلث عربی در میانرودان شمالی شکل گرفت که اضلاع آن، دیاربکر در شمال، دیار ربیعه در شرق و دیار مضر در غرب بودند. (طبری، جلد ٢، برگه ۶٠۴ ) بنابراین دیاربکر به معنای سرزمین قبایل بکر بن وائل است و دیار ربیعه به معنای سرزمین قبایل ربیعه. این مثلث از سه جهت اهمیت داشت. 1⃣ضلع شمالی به مرکزیت دیاربکر(به معنی سرزمین قبایل بکر بن وائل) از مرزهای سرزمینهای اسلامی با رومیان و ارمنیان بود و وظیفه مردمش مرزداری بود، از همین روی در قرون بعدی ایرانیان مسلمان منطقه نیز موظف بودند همراه و همگام با قبایل عرب به جنگ با رومی ها و ارمنی ها پرداخته و در خاک آنان پیشروی کنند و این شامل عشایر ایرانی که از شرق می آمدند نیز می‎شد که به مرور با این اعراب در می آمیختند. اکنون این اعراب زبان و فرهنگ ایرانیان کوه نشینی که بر اثر جنگ و نا امنی شهر ها از دیگر ایرانیان افتاده بودند را بپذیرفتند و صدالبته تاثیر هم گذاشتند به گونه ای که تاثیر لهجه عربی بر زبان کردهای سورانی و کرمانجی زبان مشخص است. در واقع شگل گیری اقوام کنونی نتیجه حمله اعراب بود که روند شهرنشینی را از حالت طبیعی خارج و ایرانیان را پراکنده کردند این اتفاق در قفقاز و جبال و خراسان و فارس نیز رخ داد و برای نمونه دودمان عربی شروانشاهان از نسل یزید بن مزید شیبانی نسب خود را به ساسانیان می‎رساندند و شاعرانی همچون خاقانی شروانی در دستگاه آنها پرورش یافتند. 2⃣در ضلع شرقی این منطقه واقع در دیار ربیعه شاهد ناامنی و شورش های گسترده خوارج هستیم. چراکه بصورت سنتی، قبایل ربیعه از بابت سنت های قبایلی منطقه خود به سوی جریان های آنارشیستی و ضد قانونی و ضد حکومتی گرایش داشته و مایل به شورش بودند.(ویژگی برجسته زندگی قبیله ای) منطقه ربیعه در شمال شرق عربستان منطقه ای تحت تاثیر جریان مزدکی بود و بسیاری مزدکیان به آن سامان گریختند. در زمانی که قباد شاه ساسانی هم پیرو مزدکی ها شده بود، ملوک لخمی حیره حاضر به پذیرش مکتب مزدک نبودند و این درحالی بود که حارث امیر قبیله یمنی کنده، که قبایل شرق عربستان را متحد ساخته بود پیرو مکتب مزدک شده بود و از همین روی قباد، حیره را از لخمی ها گرفته و به کندی ها داد تا اینکه انوشیروان وضع را به حالت پیشین باز گرداند. این موضوع به خوبی نشانگر نفوذ تفکرات مزدکی در شرق عربستان است. همچنین در دوران اسلامی نیز، قرمطی‎ ها که اعمال ایشان ضد اسلامی و ضد خلافت بود در همین منطقه قدرت گرفته و حجاج را کشتار می کردند و همچنین ابن بطوطه که به این سرزمین سفر کرده از نوعی مالکیت اشتراکی و همچنین آزادی های عجیب و ضد اسلامی زنان این منطقه سخن میگوید. در هنگام ظهور اسلام نیز قبایل ربیعه پیامبری برای خود داشتند که همان مسیلمه کذاب بود و مرکز ایشان شهر یمامه بود. آنان پس از مسلمان شدن هم سنت های قبایلی خود را حفظ نموده و وارد اسلام کردند و از همین روی به دستگاه خلافت پشت نموده و انتخاب خلیفه را بنا به رای مردم دانسته و ادعای برابری و تابعیت صرف از قرآن را داشتند و با هر حکومتی مخالفت میکردند و پیوسته درحال آشوب آفرینی و شورش بودند و از همین روی نیز خوارج خوانده شدند. مرکز بزرگ و نخستین خوارج نیز در شمال شرق عربستان و شمال میانرودان در دیار ربیعه بود و از همین روی نبرد علی ابن ابی طالب با ایشان در نهروان در شمال میانرودان رخ داد. مکتب خوارج در میان ایرانیان و از جمله ایرانیانی که قوم کرد را بعدها پدید آوردند، هواداران بسیاری داشت و از همین روی پایگاه ثانویه خوارج در فارس و کرمان و سیستان بود. اما درمورد کردها، آنچنان که پیداست اولین ایرانیانی که جانب خوارج را گرفتند عشایر ایرانی ناحیه شهرزور بودند، چراکه ابومریم سعدی تمیمی از خوارج به شهرزور گریخت و از آنجا با سپاهی به تمامت از موالی کرد به جنگ علی رفت.(ابن اثیر، جلد ۴، برگ٧١۵) همچنین در دوران عباسی هم می‎بینیم که دیسیم کردی از مدعیان قدرت در آذربایجان که منسوب به کردان هذبانیه بود نیز مذهب خوارج داشت. از دیگر ایرانیان خارجی مذهب هم می‎توان به حمزه آذرک در سیستان و محمد بن رستم در شمال آفریقا اشاره کرد که محمد رستم توانست در الجزایر امروزی حکومت آل رستم را ایجاد کند. اما همانگونه که گفته شد منطقه میانرودان شمالی که اعراب جزیره می‌خواندند، مرکز اصلی خوارج بود و در دوران اموی هم بیشترین جنگ های حکومت با خوارج در همین منطقه رخ داد.
  4. 1 امتیاز
    کرد پلاستیکی کامران محمد رحیمی و کرد پلاستیکی بهروز چمن آرا ملاحقعلی سیاه پوش، متخلص به "حقه" و "فیلی" (در اشعار فارسی) عارف و شاعر قرن سیزدهم هجری است. او از طایفه سیاهپوش بود و در روستای سیاهپوش از توابع الشتر لرستان، دیده به جهان گشود. سیاه پوش یکی از آخرین شاعران بزرگ گورانی سرا در خطه لرستان است که به شیوه شعری کردی قدیم، یعنی گورانی شعر می سرودند. دیوان ملاحقعلی سیاه پوش، در سال 1379 به کوشش عبدالسعید حقیقی مقدم تصحیح و به زیور چاپ آراسته شده است. ملا حقعلی در حوزه های مختلف شعر سروده است، اما بیش از هر چیز به عنوان شاعری مذهبی و متٲثر از قرآن و پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت(ع) شناخته می شود.یکی از اشعار مشهور او سوگنامه و مرثیه ای است که به مناسبت عاشورا و شهادت امام حسین (ع)سروده است که گزیدهای از آن به مناسبت این ایام ، در ادامه می آید.زبان این شعر بسیار مستحکم و پر سوز و گداز است و کمتر دچار تغییر و تحول شده است.از ویژگیهای مهم این مرثیه زبان صمیمی او در گفتگو با خداوند است. فهڵهک، بهد کهردی... هیچ شهرمت نهکهرد، فهڵهک بهد کهردی پاێ ئهدهو، ژە حهد حورمهت، رهد کهردی بهد، وەگهرد ئاڵ موحهمهد کهردی ئهوسا شین، ژە دهشتِ کهربهلا خێزان پهێ چی ئهوراقت، ژه ههم نهڕێزان ؟! پهێ چی دهستِ حهق، شهمشێر نهکێشا ژە بیخ، بنچینهێ بهدان نهتێشا پهێ چی ئهو وهخته، روێ نشوور نهوی پهێ چی دیدهێ ماە و خورشید کوور نهوی پهێ چی جبرهئیل، پهڕ نهڕێزاوه سوورِ ئێسرافیل، سهخت نهخێزاوه پهێ چی عزرائیل، گیانِ وێش نهسهن پهێ چی میکائیل، مونفهعێل نهمهن ماچان خهێمهگاێ حوسهێن پاره بی عێاڵِ عترهتِ ئهو ئاواره بی خهڵتان خوێن بی، شاێ تشنهکامان فهڵهک ژە جهورت، ئامان سهد ئامان عابد بیمار بی بهو زهنجیره دا بی وه سهر قهتار ئهو ئهسیره دا یا رهب یه مهزههر لایهزالیت بی نشانهی شهوکهت زۆلجهلالیت بی یا رهب یه گووشوار عهرش بهرین بی پهروهردهێ ئاغووش رووحۆلئهمین بی ئێ رهنجه لازم ئهحواڵش نهوی ئێ زولمه لایق جهڵاڵش نهوی نهعش تیرواران، بێ سهر مهنهش ڕوو ئهسیران شام حاڵ پهرگهنهش ڕوو ناڵهێ خهریوان شار شامش ڕوو شههیدی یاران، تشنهکامش ڕوو فهڵهک، ئێ زوڵمه هیچ ڕهوا نهوی سزاوار ئاڵِ موستهفا نهوی ئهر باچم یا ڕهب ڕەزاێ تۆ نهوی ئێ کاره لاێقِ دهرگاێ تۆ نهوی تهرسم راندهێ باب رهحمهتم کهری ژە نوو سزاوار زهحمهتم کهری "حهقه" ژەێ شهرحه زوانت لاڵ بوو دیدهت وه رهحمهت شاێ لایهزاڵ بوو بهڵکم وه حورمهت حوسهێن سهروهر فارغ بین ژە شهڕ شهرارهێ مهحشهر معنی واژگان: نهڕێزان: درهم نریخت؟ ئهدهو: ادب ماچان:می گویند. خهڵتان:غرق باچم: بگویم ڔۆ:روز نشور:محشر وێش:خود حاڵپەڕگەنە:آشفتە حال بنچینه: اساس نهتێشا: نکندید؟ شهراره: شعله. منبع: کوردی نگاشت پهلوانی، کامران رحیمی،(در دست چاپ). کردستان نامە از جناب آقای کامران محمد رحیمی نویسنده و شاعر اهل ایلام برای ارسال این یادداشت تشکر می کند.
  5. 1 امتیاز
    کرد پلاستیکی کامران محمد رحیمی ملاحقعلی سیاه پوش، متخلص به "حقه" و "فیلی" (در اشعار فارسی) عارف و شاعر قرن سیزدهم هجری است. او از طایفه سیاهپوش بود و در روستای سیاهپوش از توابع الشتر لرستان، دیده به جهان گشود. سیاه پوش یکی از آخرین شاعران بزرگ گورانی سرا در خطه لرستان است که به شیوه شعری کردی قدیم، یعنی گورانی شعر می سرودند. دیوان ملاحقعلی سیاه پوش، در سال 1379 به کوشش عبدالسعید حقیقی مقدم تصحیح و به زیور چاپ آراسته شده است. ملا حقعلی در حوزه های مختلف شعر سروده است، اما بیش از هر چیز به عنوان شاعری مذهبی و متٲثر از قرآن و پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت(ع) شناخته می شود.یکی از اشعار مشهور او سوگنامه و مرثیه ای است که به مناسبت عاشورا و شهادت امام حسین (ع)سروده است که گزیدهای از آن به مناسبت این ایام ، در ادامه می آید.زبان این شعر بسیار مستحکم و پر سوز و گداز است و کمتر دچار تغییر و تحول شده است.از ویژگیهای مهم این مرثیه زبان صمیمی او در گفتگو با خداوند است. فهڵهک، بهد کهردی... هیچ شهرمت نهکهرد، فهڵهک بهد کهردی پاێ ئهدهو، ژە حهد حورمهت، رهد کهردی بهد، وەگهرد ئاڵ موحهمهد کهردی ئهوسا شین، ژە دهشتِ کهربهلا خێزان پهێ چی ئهوراقت، ژه ههم نهڕێزان ؟! پهێ چی دهستِ حهق، شهمشێر نهکێشا ژە بیخ، بنچینهێ بهدان نهتێشا پهێ چی ئهو وهخته، روێ نشوور نهوی پهێ چی دیدهێ ماە و خورشید کوور نهوی پهێ چی جبرهئیل، پهڕ نهڕێزاوه سوورِ ئێسرافیل، سهخت نهخێزاوه پهێ چی عزرائیل، گیانِ وێش نهسهن پهێ چی میکائیل، مونفهعێل نهمهن ماچان خهێمهگاێ حوسهێن پاره بی عێاڵِ عترهتِ ئهو ئاواره بی خهڵتان خوێن بی، شاێ تشنهکامان فهڵهک ژە جهورت، ئامان سهد ئامان عابد بیمار بی بهو زهنجیره دا بی وه سهر قهتار ئهو ئهسیره دا یا رهب یه مهزههر لایهزالیت بی نشانهی شهوکهت زۆلجهلالیت بی یا رهب یه گووشوار عهرش بهرین بی پهروهردهێ ئاغووش رووحۆلئهمین بی ئێ رهنجه لازم ئهحواڵش نهوی ئێ زولمه لایق جهڵاڵش نهوی نهعش تیرواران، بێ سهر مهنهش ڕوو ئهسیران شام حاڵ پهرگهنهش ڕوو ناڵهێ خهریوان شار شامش ڕوو شههیدی یاران، تشنهکامش ڕوو فهڵهک، ئێ زوڵمه هیچ ڕهوا نهوی سزاوار ئاڵِ موستهفا نهوی ئهر باچم یا ڕهب ڕەزاێ تۆ نهوی ئێ کاره لاێقِ دهرگاێ تۆ نهوی تهرسم راندهێ باب رهحمهتم کهری ژە نوو سزاوار زهحمهتم کهری "حهقه" ژەێ شهرحه زوانت لاڵ بوو دیدهت وه رهحمهت شاێ لایهزاڵ بوو بهڵکم وه حورمهت حوسهێن سهروهر فارغ بین ژە شهڕ شهرارهێ مهحشهر معنی واژگان: نهڕێزان: درهم نریخت؟ ئهدهو: ادب ماچان:می گویند. خهڵتان:غرق باچم: بگویم ڔۆ:روز نشور:محشر وێش:خود حاڵپەڕگەنە:آشفتە حال بنچینه: اساس نهتێشا: نکندید؟ شهراره: شعله. منبع: کوردی نگاشت پهلوانی، کامران رحیمی،(در دست چاپ). کردستان نامە از جناب آقای کامران محمد رحیمی نویسنده و شاعر اهل ایلام برای ارسال این یادداشت تشکر می کند.
  6. 1 امتیاز
    کردها از تبار کولی های مهاجر هندی هستند حسام پالنگانی 1-کولی ها طوایفی بسیار پر جمعیت از هندوستان و قسمتی از پاکستان هستند که زندگی آنها همیشه با کوچ نشینی همراه بوده؛ و در زبانهای محلی ایرانی مانند طبری نیز «کرد» بمعنی چوپان کوچ نشین است. 2 . لباس محلی کولی ها کاملاً مشابه با لباس محلی کردها است. کلاه کردها مشابه عمامه کولی های هندی است. لباس محلی و آرایش موی زنان کرد شباهت بسیاری با کولی ها دارد. (البته بعضی از کولی ها، لباسهای محلی کشور میزبان را نیز ممکن است بپوشند ولی منظور ما لباس سنتی اصلی کولیان است که شباهت بسیار با لباس کردی دارد) (تشابه قیافه هایشان هم غیر قابل انکار است). 4 . اسامی طوایف کولی ها که به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کردها است. مانند: طوایف کولی: کلیلایی، سوران، خرات، سور، جات/جاف، کاولی، کرماچی، قادریا، خانی، بوکان طوایف کردی: کلیایی، سورانی، خرات، زور، جاف، کاویانی، کرمانچی، قادری، خانی، بوکان کلیلا، نام شهری در استان «راجستان» هندوستان است و به ساکنان آنجا «کلیلایی» گفته میشود. «کولی های کلیلایی» در ایران، «کردهای کلیایی» نامیده میشوند. خرات، نام شهری در استان «اوتار پرادش» هندوستان است. طایفه خرات در سنندج و کرمانشاه رسماً خودشان را کولی معرفی میکنند و در کتاب «تاریخ مردوخ»، نوشته شده توسط مردوخ کردستانی، طایفه خرات را از کردها معرفی میکند. پس ملاحظه میشود که خود کردها، طوایف «کولی» و «کردی» را در یک مقوله دسته بندی کرده اند. در حقیقت چون طوایف مهاجر کولی کوچ نشین بودند از آنرو واژه «کرد» را برای آنها بکار برده اند. خانی، نام طایفه ایست پر جمعیت در استان «هیماچال پرادش» هندوستان در نزدیکی مرز پاکستان اقلیتی هم در پاکستان زندگی میکنند. مهاجران «کولی خانی» در شمال عراق ساکن شدند و بعدها به ترکیه هم مهاجرت کردند. جات، نام یکی از پرجمعیت ترین طوایف هندی است که در سرتاسر شمال هند و قسمتی از پاکستان زندگی میکنند. زط ها، هم زیرشاخه همین طایفه هستند. دسته ای از کولی های جات به شمال عراق مهاجرت و در آنجا ساکن شده بودند و در زمان محمد رضا شاه به ایران مهاجرت کردند و در کرمانشاه ساکن شدند. در ایران به آنها کردهای «جاف» هم می گویند. طایفه ای بنام «زط» هم در استان ایلام زندگی میکند. بوکان، نام یکی از پرجمعیت ترین طوایف هندی است که در استان «پنجاب» زندگی میکنند. در جنوب افغانستان نیز دسته ای از آنها زندگی میکند. بوکان در زبان سانسکریت یعنی «گرد و غبار». بسیاری از مردم این طایفه از پیشوند و پسوند «بوکان» برای اسم فامیل خود استفاده میکنند. کولی های مهاجر «بوکان» در جنوب استان آذربایجان غربی ساکن شدند و اسم آن شهر را هم بوکان گذاشتند. برخی کردها به قصد بومی جلوه دادن خود در ایران، سعی میکنند تا گذشته کولی خودشان را انکار کنند و با رندی نام طایفه هایشان را تحریف میکنند تا از شکل هندی خارج شود. مثلاً نام یکی از طوایف کولی ها در شهر مهاباد «قادریا» است که در زبان سانسکریت بمعنی «گوسفند» است و با زیرکی آنرا به طایفه «قادری» تحریف کرده اند! طایفه «قادریا» یکی از پر جمعیت ترین طوایف هندی است و هم اکنون در شمال هندوستان زندگی میکنند. سوران، نام شهری در استان «اوریسای» هندوستان است. و به ساکنان آن شهر «سورانی» گفته میشود. مهاجران کولی سورانی در شمال عراق ساکن شدند و بعدها به سوریه و ایران نیز آمدند. در سوریه و عراق شهرهایی بنام «سوران» وجود دارند که کولی های مهاجر سورانی، آنجا ساکن شدند. ملاحظه میکنید که اسامی تمام طوایف کردی از نام شهرهای هندی گرفته شده، زیرا از آن نواحی به خاورمیانه مهاجرت کرده اند. اگر این تشابه اسمی، یک یا دو تا بود، آنرا بحساب تصادف یا شانس میگذاشتیم ولی وقتی اسامی تمام طوایف کردی، واژه های هندی هستند، دیگر احتمال تصادفی بودن منتفی میشود. 5 . معرکه گیرهای کرد، نمایشهای عجیب و غریبی نشان میدهند که مشابه نمایشهای مرتاضهای هندی است. هر دو گروه شمشیر و میل از یکطرف بدنشان بطرف دیگر فرو میبرند، یا میخ و خنجر به سرشان وارد میکنند و طوری هم نمیشود. کردها اینگونه نمایشها را با خود از هندوستان آورده اند.
  7. 1 امتیاز
    سفرنامه ابن فضلان وتوصیف ترکان (ترجمه سید ابوالفضل طباطبائی، انتشارات شرق) این مطلب در مورد نژاد اصیل ترکان یعنی نژاد زرد است و شامل ترک زبانهای اذری نمیشود.آلت پرستی دین پیشین ترکان بوده است پیش از آنکه ایرانیان آنها را به دینهای مانوی و مسیحی و بودایی و اسلام آشنا سازند چنانکه ابن فضلان نیز میگوید: سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سید ابوالفضل طباطبائی، انتشارات شرق): «چون راه مزبور طی شد به قبیله ای از ترك ها به نام غزها (الغزیه) رسیدیم. آنان مردمی صحرانشین هستند و خانه موئی یا سیاه چادر دارند و همیشه در حركت اند... این مردم زندگی صحرایی دارند و در رنج و مشقت به سر می برند.در عین حال مانند الاغ گمراه اند، به خدا ایمان ندارند و فاقد عقل و شعورند و هیچ چیز را نمی پرستند. فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یكی از ایشان بخواهد با رییس خود در كاری مشورت كند می گوید:«ای خدا، در فلان كار چه كنم؟» ایشان در كار خویش با یكدیگر مشورت می كنند اما وقتی در امری اتفاق نمودند و روی آن تصمیم گرفتند، یكی ازپست ترین و فرومایه ترین آنان از میان شان برخاسته، قرارشان را بر هم می زند! موضوع لواط نزد ایشان بسیار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه «گوذركین» كه جانشین پادشاه ترك است، وارد شد و چندی برای خرید گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. میزبان ترك پسر بی ریشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه می نمود تا او را به میل خود حاضر و تسلیم ساخت.... فردای آن روز با مردی از ترك ها كه بسیار زشت و بدقیافه و رذل و پلید بود و لباس ژنده ای را در بر داشت برخوردیم. آن روز باران سختی ما را گرفته بود.آن مرد گفت:«بایستید.» تمام قافله كه شامل قریب سه هزار چهارپا و پنج هزار مرد بود از حركت ایستاد.آن گاه گفت:«هیچ یك از شما حركت نكند». همگی دستور او را اطاعت نموده ایستادیم و به او گفتیم: «ما دوستان گوذركین هستیم.» او پیش آمده خنده ای كرد و گفت: «گوذركین كیست! ........ گوذركین.» سپس گفت: «پكند». به زبان خوارزمی یعنی نان. من چند گرده نان به او دادم و آن ها را گرفت وگفت: «بروید به شما رحم كردم» ... نزد قبیله باشقرد: این جماعت شرورترین و كثیف‌ترین ترك‌ها و سخت‌ترین ایشان در آدم‌كشی می‌باشند. [ناگهان می‌بیند] مردی مرد دیگر را به زمین انداخته سر او را می‌بُرد و آن را برمی‌دارد و بدن‌اش را رها می‌كند. آن‌ها ریش خود را می‌تراشند و شپش می‌خورند. بدین شكل كه درزهای نیم‌تنه‌ی خود را جست‌وجو كرده، شپش‌ها را با دندان جویده، می‌خورند …....... با دانستن این واقعیت ها بر ما مشخص می شود تا به اذریهای ترک زبان ایران انگ ترک بودن نچسبانیم و انها را اذری بنامیم نه نام یک قوم وحشی و بدوی به نام ترک یا تورک تمام ازمایشات ژنتیکی اریایی بودن و همنژاد بودن ایرانیان را تایید میکند . از ظاهر اذری های ایرانی مشخص است هیچ شباهتی به مغولان و ترکان مغولستان(زردها) ندارند. انها بدنهای بی مو چشمهای کشیده و صورت بی ریش دارند ولی عده ای مزدور سعی دارند اذریها را ترک نژاد نشان دهند تا برای مقاصد سیاسی و تجزیه طلبی از ان استفاده کنند که اب در هاون کوبیدن است.
×
×
  • جدید...